تینی فان : داستان کوتاه و ضرب المثل
لیلا حاتمی و مادرش زری خوشکام
چگونگی نگهداری دانه قهوه
نگاههای عاشقانه دختر ترامپ به نخست وزیر کانادا
خواص قهوه سبز
همه خواص چای سبز
خصوصیات انواع قهوه
آیفون ۷ قرمز با قیمتی نجومی وارد بازار ایران شد
قهوه سبز چیست
عکس جدید نفیسه روشن
عکس مریلا زارعی و خواهرش ملیکا زارعی
بیوگرافی برزو ارجمند و همسرش
عکس اینستاگرام شبنم فرشادجو
شامپوی مناسب برای هر مو
ایوانکا دختر ترامپ سخنگوی ترامپ در امور زنان
ویاگرای طبیعی بخورید
تست گریم الهام پاوه نژاد
چگونگی اخذ ویزای انگلیس
چکامه چمن ماه از جم رفت
روایت وزیر تجارت سوئد از حجاب خود در ایران
عکس/ مهناز افشار در دوران دبیرستان
خصوصیات انواع قهوه
داستان کوتاه دزد باورها
ساخت موتورهای جت سریع‌تر
عکس جدید نفیسه روشن
شامپوی مناسب برای هر مو
ویاگرای طبیعی بخورید
عکس اینستاگرام شبنم فرشادجو
ضرب المثل قوز بالای قوز
ضرب المثل کسی از توپهای خالی شما نمی ترسد
لیلا حاتمی و مادرش زری خوشکام
تینی فان : داستان کوتاه و ضرب المثل
ضرب المثل ماستش را کیسه کرد
ضرب المثل هرچه کنی به خود کنی
ضرب المثل قوز بالای قوز
حکایت ها و هدایت ها
حکایات نماز
داستان کوتاه درس آموزگار به شاگردانش
داستان کوتاه دزد باورها
ضرب المثل به مالت نناز به شبی بند است
داستان ضرب المثل ناخوانده به خانه خدا نتوان رفت
داستان عابد و جوان
http://www.tinyfun.ir
http://www.tinyfun.ir/?p=83
http://www.tinyfun.ir/?p=52
http://www.tinyfun.ir/?p=66
http://www.tinyfun.ir/?p=57
http://www.tinyfun.ir/?p=16
http://www.tinyfun.ir/?p=45
http://www.tinyfun.ir/?p=129
http://www.tinyfun.ir/?p=60
http://www.tinyfun.ir/?p=92
http://www.tinyfun.ir/?p=143
http://www.tinyfun.ir/?p=106
http://www.tinyfun.ir/?p=100
http://www.tinyfun.ir/?p=12
http://www.tinyfun.ir/?p=23
http://www.tinyfun.ir/?p=87
http://www.tinyfun.ir/?p=122
http://www.tinyfun.ir/?p=135
http://www.tinyfun.ir/?p=41
http://www.tinyfun.ir/?p=37
http://www.tinyfun.ir/?p=28
http://www.tinyfun.ir/?p=296
http://www.tinyfun.ir/?p=83
http://www.tinyfun.ir/?p=305
http://www.tinyfun.ir/?p=303
http://www.tinyfun.ir/?p=257
http://www.tinyfun.ir/?p=295
http://www.tinyfun.ir/?p=60
http://www.tinyfun.ir/?p=100
http://www.tinyfun.ir/?p=256
http://www.tinyfun.ir/?p=255
http://www.tinyfun.ir
http://www.tinyfun.ir/?p=304
http://www.tinyfun.ir/?p=303
http://www.tinyfun.ir/?p=301
http://www.tinyfun.ir/?p=296
http://www.tinyfun.ir/?p=295
http://www.tinyfun.ir/?p=270
http://www.tinyfun.ir/?p=266
http://www.tinyfun.ir/?p=258
http://www.tinyfun.ir/?p=257
http://www.tinyfun.ir/?p=256


میگویند فلانی ماستش را کیسه کرده از کجا امده است؟

به مختارالسلطنه گفتند که ماست در تهران خیلی گران شده است. فرمان داد تا ارزان کنند. پس از چندی ناشناس به یکی از دکان‌های شهر سر زد و ماست خواست.

ماست فروش که او را نشناخته بود پرسید : چه جور ماستی می‌خواهی ؟ ماست خوب یا ماست مختارالسلطنه !

وی شگفت‌زده از این دو گونه ماست پرسید.

ماست فروش گفت: ماست خوب همان است که از شیر می‌گیرند و بدون آب است و با بهای دلخواه می‌فروشیم. ماست مختارالسلطنه همین تغار دوغ است که در جلوی دکان می‌بینی که یک سوم آن ماست و دو سوم دیگر آن آب است و به بهایی که مختارالسلطنه گفته می‌فروشیم. تو از کدام می‌خواهی؟!

مختارالسلطنه دستور داد ماست فروش را جلوی دکانش وارونه از درختی آویزان کرده و بند تنبانش را دور کمر سفت ببندند. سپس تغار دوغ را از بالا در لنگه‌های تنبانش بریزند و آنقدر آویزان نگهش دارند تا همه آب‌هایی که به ماست افزوده از تنبان بیرون بچکد!

چون دیگر فروشنده‌ها از این داستان آگاه شدند، همگی ماست‌ها را کیسه کردند!‌

وقتى میگن فلانى ماستشو کیسه کرده یعنى این.

ضرب المثل ماستش را کیسه کرد



گویند درویشی بود که در کوچه و محله راه می‌رفت و می‌خواند: “هرچه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی”

زنی مکاره این درویش را دید و خوب گوش داد که ببیند چه می‌گوید وقتی شعرش را شنید گفت: “من پدر این درویش را در می‌آورم”. 

زن به خانه رفت و خمیر درست کرد و یک فتیر شیرین پخت و کمی زهر هم لای فتیر ریخت و آورد و به درویش داد و رفت به خانه‌اش و به همسایه‌ها گفت: “من به این درویش ثابت می‌کنم که هرچه کنی به خود نمی‌کنی”. 

از قضا زن یک پسر داشت که هفت سال بود گم شده بود یک دفعه پسر پیدا شد و برخورد به درویش و سلامی کرد و گفت: “من از راه دور آمده‌ام و گرسنه‌ام” درویش هم همان فتیر شیرین زهری را به او داد و گفت: 

“زنی برای ثواب این فتیر را برای من پخته، بگیر و بخور جوان!” 

پسر فتیر را خورد و حالش به هم خورد و به درویش گفت: “درویش! این چی بود که سوختم؟” 

درویش فوری رفت و زن را خبر کرد. زن دوان‌دوان آمد و دید پسر خودش است! همانطور که توی سرش می‌زد و شیون می‌کرد، گفت: 

“حقا که تو راست گفتی؛ هرچه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی!!!

@dastejamii

ضرب المثل هرچه کنی به خود کنی



♦️مردی بود که قوز داشت و خیلی غصه می‌خورد چرا قوز دارد؟ یک شب مهتابی از خواب بیدار شد خیال کرد صبح شده و برای نظافت به حمام رفت. از سر تون حمام که رد شد صدای ساز و آواز به گوشش خورد. اعتنا نکرد و رفت تو. در رختکن سرگرم درآوردن لباس‌هایش بود و توجهی نکرد که حمامی هست یا نه. وارد گرمخانه که شد دید جماعتی بزن و بکوب دارند و مثل اینکه عروسی داشته باشند می‌زنند و می‌رقصند. او هم بنا کرد به آواز خواندن و رقصیدن و خوشحالی کردن. در حالی که می‌رقصید دید پاهای آنها سم دارد. آن وقت بود فهمید که آنها از ما بهتران هستند. اگر چه خیلی ترسید اما خودش را به خدا سپرد و به روی آنها هم نیاورد. 

از ما بهتران هم که داشتند می‌زدند و می‌رقصیدند فهمیدند که او از خودشان نیست ولی از رفتارش خوششان آمد و قوزش را برداشتند. فردا رفیقش که او هم قوز داشت، از او پرسید: «تو چکار کردی که قوزت صاف شد؟»

او هم ماجرای آن شب را تعریف کرد. چند شب بعد رفیقش رفت حمام. دید باز حضرات آنجا جمع شده‌اند. خیال کرد که همین که برقصد از ما بهتران خوششان می‌آید. وقتی که او شروع کرد به رقصیدن و آواز خواندن و خوشحالی کردن، از ما بهتران که آن شب عزادار بودند، اوقاتشان تلخ شد. قوز آن بابا را آوردند گذاشتند بالای قوزش. آن وقت بود که فهمید کار بی‌مورد کرده و گفت: «ای وای، دیدی که چه به روزم شد، قوز بالا قوز شدم!» 

🌟هنگامی که یک نفر گرفتار مصیبتی شده و از روی ندانم‌کاری مصیبت تازه‌ای هم برای خودش فراهم می‌کند این مثل را می‌گویند🌟

 📚 @yad133

ضرب المثل قوز بالای قوز



حکایت ها و هدایت ها

روزی فقیری با لباس چرکین به نزد پادشاهی در آمد، پادشاه از آمدن او روی در هم کشید. یکی از نزدیکان پادشاه گفت: «ای بی ادب! این مقدار هم نمی دانستی که با لباس کثیف نزد سلاطین آمدن عیب است»

فقیر در پاسخ گفت: «با لباس چرکین از پیش پادشاهان برگشتن، عیب دو چندان است.»

پادشاه را این سخن خوش آمد و او را خلعت فراوان بخشید.[۱]

هدایت

این حکایت تذکری است برای ما که بدانیم وقتی به حرم ائمه اطهار علیهم السلام و مکانهای مقدس مشرف می شویم، اگر چه ظاهر و لباس پاک و معطر و آراسته داریم؛ اما با باطنی چرکین و آلودة به گناه، در محضرشان قدم گذاشته ایم؛ پس طوری رفتار کنیم که نتیجه اش پاک شدن باطن زشتمان باشد؛ چرا که ظاهر آراسته با باطنی زیبا، شیرینی و لطف خاصی دارد و تقوا بهترین لباس است.[۲]

[۱].کشکول امامت ۳/۳۵۶ با اندکی تصرف.

[۲].  لِبَاسُ التَّقْوَی ذَلِک خَیرٌM سوره الأعراف/آیه ۲۶٫

مکافات عمل

بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم

در زمان حضرت موسى پادشاه ستمگرى بود که وى به شفاعت بنده صالح ، حاجت مؤ منى را به جا آورد! از قضا پادشاه و مؤ من هر دو در یک روز از دنیا رفتند! مردم جمع شدند و پادشاه را با احترام دفن نمودند و سه روز مغازه ها را بستند و عزادار شدند. اما جنازه مؤ من در خانه اش ماند و حیوانى بر او مسلط گشت و گوشت صورت وى را خورد! پس از سه روز حضرت موسى از قضیه با خبر شد. موسى در ضمن مناجات با خداوند، اظهار نمود: بارالهى ! آن دشمن تو بود که با همه عزت و احترام فراوان دفن شد، و این هم دوست توست که جنازه اش در خانه ماند و حیوانى صورتش را خورد! سبب چیست ؟ وحى آمد که اى موسى ! دوستم از آن ظالم حاجتى خواست ، او هم بجا آورد، من پاداش کار نیک او را در همین جهان دادم .. اما مؤ من چون از ستمگر که دشمن من بود، حاجت خواست ، من هم کیفر او را در این جهان دادم ، حال ، هر دو نتیجه کارهاى خودشان را دیدند

حکایت ها و هدایت ها



۱

شخصی خدمت امام صادق – علیه السلام- رسید، و برای انجام کاری استخاره کرد. از قضاء استخاره بد آمد. ولی اعتنا نکرد، و سفرش را که برای تجارت بود، آغاز کرد. اتفاقاً در سفر به او خوش گذشت، و سود بسیاری به دست آورد. وی از بد آمدن استخاره در شگفت ماند، از این رو پس از بازگشت، خدمت حضرت رسید و جریان را از ایشان پرسید. امام صادق – علیه السلام- لبخندی نموده و فرمودند: به یاد داری که در مسافرتت در فلان منزل آنچنان خسته بودی که خوابت برد. و وقتی بیدار شدی که آفتاب طلوع کرده و نماز صبحت قضا شده بود؟! اگر خداوند متعال آنچه را که در دنیاست به تو داده بود، جبران دو رکعت نماز قضای تو نمی‌شد.

منبع: جبهه و جهاد اکبر، ص۱۰۷

۲-

زن مومنه و نماز اول وقت

آورده اند که روزی زن صالحه‌ای به مجلس و اعظی رفت و آن واعظ می گفت هر مومن و هر مومنه‌ای که در اول وقت نماز کند و کارهای دنیانرکده بنماز مشغول شود حقتعالی به نور خود دل او را روشن گرداند و مهمات دنیا و آخرت او را بسازد و او را از شرّ نگاه دارد آن زن چون حدیت را بشنید همیشه در اول وقت نماز می گزارد روزی تنور تافته تا نان بپزد بانک اذان شنید و کودکی داشت بگریستن انم و خمیر ترش گردیده بود چنانکه از کنار ظرف بیرون آمده آن زن با خود گفت مرا سه کار ضروری پیش آمده هیچ به از آن نیست که همه را بگذارم و اول نماز را بجای آورم که رضای خدا در آنست پس بنماز ایستاد .

شیطان که آنحال را بدید فریاد برآورد یاران او حاضر شده دور او را گرفته و گفتند ای مهربان ترا چه واقع شده آن ملعون گفت مرا دردسر گرفته از کردار این زن که سجده می‌کند گفتند ای مهمتر چون بنماز ایستاد کودک او را در میان تنور انداز پس آن ملعون کودک او را در تنور انداخت او در میان تنور آواز کشید و آواز بگوش مادر رسید غم در دلش پیچید خواست که نماز را قطع کند باز در دل گفت روی از خدا گردانیدن از وسوسه شیطان است با خاطر جمع نماز را تمام کرده برخاست و بسر تنور رفت و دید بقدرت حقتعالی کودک در میان آتش بازی می کند پس سجده شکر بجای آورده او را از میان آتش به سلامت بیرون آورد و پستان به دهنش نهاد و بعد به پختن نان مشغول شد.

منبع کلیات جامع التمثیل صفحه ۲۲۲

۳-

اول نماز بعد کارهای دیگر

خواجه منصور وزیر سلطان طغری مردی بود دانا و لایق و با شخصیت و خداپرست و درستکار ، او در انجام وظایف دینی مراقب کامل داشت معمولاً همه روزه پس از انجام نماز صبح مدتی روی می نشست و دعاها و ذکرهایی می خواند پس از آنکه آفتاب طلوع می کرد جامه وزارت می پوشید و به دربار می رفت.

روزی سلطان طغری وزیر را قبل از طلوع آفتاب احضار کرد مأمورین به منزل وی رفتند و او را در حال خواندن دعا دیدند امر پادشاه را ابلاغ کردند ولی وزیر به گفته آنان توجهی نکرد و همچنان به خواندن دعاها ادامه داد.

مأمورین بی اعتنایی او را بهانه کرده و به عرض رسانیدند که وزیر نسیت به اوامر پادشاه احترام نکرده و با این سخن سلطان طغری را یه سختی خشمگین کردند، وزیر پس از فراغت سوار شد و به دربار آمد ، به محض ورود، شاه با تندی به وی گفت: چرا دیر آمدی ؟

وزیر در کمال قوت نفس و آرامش خاطر عرض کرد:

ای پادشاه من ینده خداوندم و چاکر سلطان طغری ، تا از یندگی خدا فارغ نشوم نمی توانم به وظائف چاکری پادشاه قیام نمایم!

گفتار محکم پر از حقیقت وزیر، شاه را سخت تحت تاثیر قرار داد و دیده اش را اشک آلود کرد و به وزیر آفرین گفت و سفارش کرد همواره به این روش ادامه بده و بندگی خدا را بر چاکری ما مقدّم بدار تا از برکت آن امور کشور همواره بر نظم صحیح استوار بماند

منبع: داستانهای نماز ص ۴۸

حکایات نماز



معلم یک مدرسه به بچه های کلاس گفت که میخواهد با آنها بازی کند. او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکی بردارند و درون آن به تعداد آدم هایی که از آنها بدشان می آید ، سیب زمینی بریزند و با خود به مدرسه بیاورند.

فردا بچه ها با کیسه های پلاستیکی به مدرسه آمدند.در کیسه‌ی بعضی ها ۲ بعضی ها ۳ ، و بعضی ها ۵ سیب زمینی بود. معلم به بچه ها گفت : تا یک هفته هر کجا که می روند کیسه پلاستیکی را با خود ببرند.روزها به همین ترتیب گذشت و کم کم بچه ها شروع کردند به شکایت از بوی سیب زمینی های گندیده. به علاوه ، آن هایی که سیب زمینی بیشتری داشتند از حمل آن بار سنگین خسته شده بودند. پس از گذشت یک هفته بازی بالاخره تمام شد و بچه ها راحت شدند. معلم از بچه ها پرسید: از اینکه یک هفته سیب زمینی ها را با خود حمل می کردید چه احساسی داشتید؟ بچه ها از اینکه مجبور بودند. سیب زمینی های بدبو و سنگین را همه جا با خود حمل کنند شکایت داشتند.

آنگاه معلم منظور اصلی خود را از این بازی، این چنین توضیح داد: این درست شبیه وضعیتی است که شما کینه آدم هایی که دوستشان ندارید را در دل خود نگه می دارید و همه جا با خود می برید. بوی بد کینه و نفرت قلب شما را فاسد می‌کند و شما آن را همه جا همراه خود حمل می‌کنید. حالا که شما بوی بد سیب زمینی‌ها را فقط برای یک هفته نتوانستید تحمل کنید پس چطور می خواهید بوی بد نفرت را برای تمام عمر در دل خود تحمل کنید؟

داستان کوتاه درس آموزگار به شاگردانش

داستان کوتاه درس آموزگار به شاگردانش



دزد باورها

گویند روزی دزدی در راهی بسته ای یافت که در آن چیز گرانبهایی بود و دعایی نیز پیوست آن بود. آن شخص بسته را به صاحبش بازگرداند.

او را گفتند : چرا این همه مال را از دست دادی؟

گفت: صاحب مال عقیده داشت که این دعا، مال او را حفظ می کند و من دزد مال او هستم، نه دزد دین! اگر آن را پس نمی دادم و عقیده صاحب آن مال خللی می یافت، آن وقت من، دزد باورهای او نیز بودم و این کار دور از انصاف است.

داستان کوتاه دزد باورها

داستان کوتاه دزد باورها



این مثل را در مورد كسی می گویند كه به مال و مقامش می بالد و می نازد و مغرور می شود.

 

داستان هم از این قرار است:مردی بود كه ثروت زیادی داشت به طوری كه حد و حساب نداشت صاحب قصر مجلل غلام و كنیز بود. روزی از روزها با خدم و حشم به حمام رفت. هنگامی كه وارد خزینه حمام شد، غلام مخصوصش قلیان جواهر نشانی را برایش چاق كرد و هر مرتبه كه سر از آب بیرون می آورد قلیان را به دهان او می گذاشت چند پك می زد و دوباره زیر آب می رفت. یك مرتبه كه سرش را از آب ببرون آورد با خودش گفت:« آیا كسی از من بالاتر هست؟ آیا ثروت مرا كسی دارد؟» و به خودش مغرور شد. این فكر را كرد و به زیر آب رفت. همینكه سرش را از آب بیرون آورد، نه غلامی دید و نه قلیانی، صدا زد: « غلام ! ‎غلام » دید خبری نیست دلاكهای حمام به صدای او دویدند جلو.

 

او فریاد زد: لباس های مرا بیاورید.» اما دید دلاكها، دلاكهای همیشه نیستند، تعجب كرد. خودش آمد لباس بپوشید دید یك دست لباس پاره و كهنه به جای لباس هایش گذاشته اند. صدا كرد:« پس لباس های من چه شده؟» استاد حمامی و دلاكها آمدند گفتند: « تو هر روز كه به حمام می آیی لباس كهنه های خودت را می گذاری و یك دست لباس تازه و نوی مشتری ها را می دزدی. حالا خوب گیرت آوردیم.» و او را گرفتند و كتك زدند و لباس پاره ها را به او دادند و از حمام بیرونش كردند. وقتی وارد كوچه شد، دید این شهر جای دیگری است؛ شهر خودش نیست.ناچار در شهر گردش كرد تا شب شد. گرسنه و خسته شده بود و جایی نداشت برود. مجبور شد شب را در تون حمامی بگذراند. وارد تون حمام شد. دید سفره نانی در آنجا هست. دانست كه سفره نان مال تونوان است. سفره را پیش كشید و مشغول خوردن شد. شب را همان جا بسر برد و نزدیكی های صبح تون حمام را آتش كرد با خودش گفت: «‌عجالتاً كه نان تونوان را خورده ام در عوض حمامش را گرم كنم.» تا اینكه تونوان از راه رسید مرد گفت:« رفیق، نان تو را من خورده ام ولی عوضش تون را آتش كرده ام و حمام گرم است.»تونوان ازاو خوشش آمد و او را پیش خودش نگاه داشت چند روزی آنجا بود كه صاحب حمام دید عجب مرد زرنگی است و او را جامه دار حمام كرد. از آنجائی كه زرنگی و در ستكاری به خرج داد، حمامی از او خوشش آمد و دخترش را به عقد او درآورد.بعد از چند سالی دختر حمامی صاحب دو فرزند شد و چیزی نگذشت كه حمامی مرد و ثروت او به دخترش رسید. اما مرد هر شب كه به خانه می آمد افسرده میان فكر فرو می رفت و دست به قلتق۳ می نشست و با كسی حرف نمی زد. تا اینكه زنش یك شب از او پرسید: « تو را به خدا به چه فكر می كنی؟» آیا به پدر من یا به چیز دیگری؟» زن آنقدر او را قسم داد تا اینكه مرد قصه را از اول تا آخر برایش گفت. زن به او گفت: «‌آدم وقتی صاحب ثروت شد نباید به مالش مغرور شود. اما حالا كه اینطور شده شب برو روی پشت بام پلاس سیاه به گردن بیندار و به درگاه خدای متعال توبه كن و از خدا بخواه تا دو مرتبه به خانه خودت برگردی.

 

به شرطی كه اگر دعایت مستجاب شد در فكر من و این دو بچه هم باشی.» مرد قبول كرد و با دل شكسته و پردرد رفت بالای پشت بام، پلاس سیاه به گردن انداخت و دو ركعت نماز حاجت خواند و به درگاه خداوند نالید و توبه كرد و مشغول مناجات بود كه خوابش برد. یك وقت صدای اذان صبح به گوشش رسید سراسیمه بلند شد و نماز صبح را خواند و از زنش خداحافظی كرد و رفت كه در حمام را باز كند. وارد حمام شد و لباسش را عوض كرد و رفت توی خزینه كه زیر آب خزینه را بزند. وقتی سرش را از زیر آب بیرون آورد، غلام خودش را قلیان به دست بالای سرش دید.

 

تا خواست بگوید «‌غلام چرا…؟ » غلام زودتر گفت: « آقا، این دفعه رفتی زیر آب طول كشید. چند دقیقه است كه منتظر شما هستم.» مرد بقیه مطلب را فهمید و شكر خدا را بجا آورد، از میان خزینه بیرون آمد، دید حمام اولی است. غلامان لباس هایش را حاضر كردند و لباسش را پوشید و به خانه رفت. زن به او گفت: « ‌امروز كمی دیرتر از حمام آمدی؟» مرد تعجب كرد و گفت: « چند سال است، كه من رفته¬ام. زن گرفته¬ام. دارای دو فرزند شده¬ام. تازه زنم می گوید امروز دیرتر آمدی.» فهمید قدرت خدای بزرگ است واین بیت را گفت:به مالت نناز به شبی بند است به حسنت نناز به تبی بند استبعد چند نفر از غلامان را فرستاد و نشانی آن شهر را هم به آنها داد. رفتند زن و فرزندانش را آوردند. دیگر تا عمر داشت ناشكری نكرد و به خودش مغرور نشد و ثروتش را در راه خدا خرج كرد.یادداشت: دهخدا در امثال و حكم این ابیات را مترادف مثل فوق آورده است: به حسنت مناز به یك تب بند است به مالت منار به یك شب بند است

بر مال و منال خویشتن غره مشو كان را به شبی برند و این را به تبیبس خون كسان كه چرخ بی باك بریخت بس گل كه برآمد از گل و پاك بریختبــر حسـن و جـوانـی ای پسر غـره مشـو بس غنچه ناشكفته بــرخــاك بــرییخت

برچسب ها: ترانه ، ایران ، عاشقانه ،

ضرب المثل به مالت نناز به شبی بند است



در روایات این چنین نقل شده است که در زمان‌های بسیار دور، یکی از تاجران معروف کشور عراق، برای زیارت و طواف خانه‌ی خدا راهی مکه مکرمه می‌شود. او در بین راه با خود می‌گفت بعد از زیارت خانه خدا، به بازار می‌روم و اگر جنس ارزون و مرقون به صرفه وجود داشت، می‌خرم.

خلاصه بعد از چند روز به مکه رسید و بعد از کمی استراحت برای طواف به مسجد‌الحرام رفت. او اعمال حج را به جای آورد و به استراحتگاهش برگشت.

 

پس از چند ساعت از خواب بیدار شد و به بازار شهر رفت تا هم گشتی در آنجا بزند و هم اجناسی را که با خود به مکه آورده بود، بفروشد.

مرد تاجر روبروی بازار شهر مکه پارچه‌ای را پهن کرد و وسایلش را برای فروش در معرض دید مردم قرار داد. در همین حین پیر مردی فقیر و مستمند از دور بساط مرد تاجر را دید و نزدیک آن شد و زیر لب گفت عجب رسم نامردی این روزگار دارد که من از فقر و گرسنگی در رنج و سختی باشم، ولی این مرد در ناز و نعمت زندگی کند. فرق این مرد با من چیست؟! چه گناهی انجام داده‌ام که باید انقدر ناتوان و بی‌پول باشم!

 

مرد فقیر در حال سخن گفتن با خودش بود که تاجر زمزمه‌های مرد بینوا را شنید و به شدت عصبانی شد و به او گفت که ای گستاخ؛ فقرا به مال ثروتمندان حسرت نمی‌خوردند و حسادت نمی‌ورزند. معلوم است از کشور دیگری به اینجا آمدی تا به جای طواف کردن خانه‌ی خدا، گدایی کنی و زائران را سرکیسه کنی. من اگر می‌دانستم که آمدن من به مکه باعث می‌شود که با تو روبرو شوم هرگز به این شهر سفر نمی‌کردم.

 

مرد فقیر اشک در چشمانش حلقه بست و به تاجر گفت اشتباه متوجه شدی و من برای گدایی به این شهر نیامدم! مرد ثروتمند هم به او گفت من اشتباه نمی‌کنم و حقیقت را گفتم و خداوند هم به حضرت ابراهیم فرمان داده که:

 

انسان‌ها را برای طواف به شهر مکه دعوت کن و آن‌ها را هدایت فرما و از آن دسته از مردم که وضع مالی خوبی دارند هم با روی باز استقبال کن و من هم برای اطاعت از امر خداوند به مکه مشرف شدم تا با خداوند راز و نیاز کنم.

 

سپس گفت: ناخوانده به خانه خدا نتوان رفت و تو راه بسیار سخت و طولانی را از کشوری دور طی کردی تا در اینجا گدایی کنی و به مال و ثروت مردم حسودی کنی! من هر چه از خداوند خواسته‌ام به من داده است و همیشه شکرگذار نعمت‌هایش بوده و هستم و زکات و خمس مالم را همیشه پرداخت کرده‌ام و همیشه با مردم مهربان و خوش رفتار بوده‌ام و این لباس درویشی که تو بر تن کرده‌ای لباس انبیا است و حرمت دارد و نباید از آن سواستفاده کنی.

 

سپس مقداری پول به او داد و گفت که همیشه در هر کجا و در هر لباسی که هستی شکر خداوند را به جای‌ آور تا خداوند هم دست تو را بگیرد.

مرد فقیر وقتی صحبت‌های تاجر را شنید خجالت کشید و از او عذر خواهی کرد و سرش را پایین انداخت و رفت. مردم که در آنجا جمع شده بودند تحت تاثیر سخنان تاجر قرار گرفتند و صلوات بلندی ختم کردند.

 

از آن دوران تا به امروز  اگر شخصی بدون دعوت به مهمانی کسی برود و به مال و اموال او حسادت بورزد، ضرب‌المثل زیر را برایش به کار می‌برند:

ناخوانده به خانه خدا نتوان رفت.

داستان ضرب المثل ناخوانده به خانه خدا نتوان رفت



روزی حضرت عیسی (ع) از صحرایی می گذشت. در راه به عبادت گاهی رسید که عابدی در آنجا زندگی می کرد. حضرت با او مشغول سخن گفتن شد.

در این هنگام جوانی که به کارهای زشت و ناروا مشهور بود، از آنجا گذشت. وقتی چشمش به حضرت عیسی (ع) و مرد عابد افتاد، پایش سست شد و از رفتن باز ماند. همان جا ایستاد و گفت: خدایا من از کردار زشت خویش شرمنده ام. اکنون اگر پیامبرت مرا ببیند و سرزنش کند، چه کنم؟! خدایا عذرم را بپذیر و آبرویم را مبر.

مرد عابد تا آن جوان را دید سر به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا! مرا در قیامت با این جوان گناه کار محشور نکن. در این هنگام خداوند به پیامبرش وحی فرمود که به این عابد بگو:

ما دعایت را مستجاب کردیم و تو را با این جوان محشور نمی کنیم، چرا که او به دلیل توبه و پشیمانی اهل بهشت است و تو به دلیل غرور و خودبینی، اهل دوزخ!

برچسب ها: ترانه ، ایران ، عاشقانه ،

داستان عابد و جوان



این مثل را در جواب تهدیدات و توپ و تشرهای تو خالی اشخاص ایراد می كند .

 

آورده اند كه …

در زمان ناصرالدین شاه قاجار وقتی بلوایی در اصفهان ایجاد شد و چند نفر به قتل رسیدند ، شاه غضبناك گردید و حاج شیخ محمد تقی مسجد شاهی معروف به آقا نجفی اصفهانی را كه باعث این آشوب می دانست به تهران احضار كرد . آقا نجفی كه بیدی نبود كه از این بادها بلرزد ، از آمدن به تهران سرپیچی نمود در نتیجه شهر اصفهان تعطیل شد .

 

شاه برای اجرای حكم خودش اصرار داشت و آقا نجفی هم در تصمیم خود راسخ بود . بالاخره چند نفر از علمای تهران واسطه شده و قرار گذاشتند تا آقا نجفی به عنوان زیارت مشهد ، به تهران رفته به حضور شاه برسد ، تا هم امر شاه اجرا گردد و هم توهینی به مقام آقا نجفی وارد نشود . به این ترتیب آقا نجفی با احترام و استقبال برای ملاقات شاه رفت ولی چون از این ملاقات ناراضی بود و به طور احیار به این كار تن داده بود یكی از آخوندهای اصفهان را با خودش در عمارت شمس العماره برد .

 

در آنجا تا آمدن شاه مشغول مباحثه فقهی شدند . شاه وارد شد و آنها گرم مباحثه بوده و كمترین توجهی به شاه نداشته ، شاه به آنها نزدیك شد . ناگهان آقا نجفی سر بلند كرد و با لهجه اصفهانی گفت : شاه ! شمایید ؟ سلام . شاه از این عمل كه توهین عمدی نسبت به او بود سخت آشفته شد . از قصر خارج شد و در حالیكه با كلمات تند و زننده تهدید می كرد به اندرون رفت .

 

غضب شاه ، اتابك و رجال دربار را سخت به وحشت انداخت ، آقا نجفی برخاست ، عصا زنان راه خود را پیش گرفت كه برود . اتابك با رنگ پریده و وحشت زده گفت : چرا اینطور رفتار فرمودید ؟ امروز جان و مال مملكت در دست شماست ممكن است خود شما را هم مجازات خطرناكی بفرمایند . آقا نجفی كه به در خروجی قصر نزدیك می شد و این كلمات تهدید آمیز را می شنید ، ناگهان در ، هشتی بزرگ شمس العماره ، چشمش به توپی كه در آنجا كار گذاشته بودند افتاد و با لحن تمسخر آمیزی گفت : آقای صدر اعظم باشی این چیست ؟ جواب داد كه توپ است و …

 

آقای نجفی سؤالات زیادی كرد و بعد هم عاقبت جلوی آن ایستاد و گفت : آقای صدر اعظم ، بفرمایید این توپ در برود و مرا قطعه قطعه كند .

اتابك گفت : این توپ خالی است ، حالا در نمی رود ، آقا نجفی نگاه تمسخر آمیزی به اتابك انداخت و در جواب به تهدیدهای او گفت : برو به شاه بگو كسی از این توپهای خالی شما نمی ترسد .

برچسب ها: ترانه ، ایران ، عاشقانه ، music ، موزیک ، آهنگ ، آهنگ جدید ،

ضرب المثل کسی از توپهای خالی شما نمی ترسد



ژمانی که نصرت‌الدوله وزیر بود، لایحه‌ای تقدیم مجلس کرد که به موجب آن، دولت ایران یکصد سگ از انگلستان خریداری و وارد کند. او شرحی درباره خصوصیات این سگ‌ها بیان کرد و گفت: این سگ‌ها شناسنامه دارند، پدر و مادر آنها معلوم است، نژادشان مشخص است و از جمله خصوصیات دیگر آنها این است که به محض دیدن دزد، او را می‌گیرند.

مدرس طبق معمول، دست روی میز زد و گفت: مخالفم.

وزیر دارایی گفت: آقا! ما هر چه لایحه می‌آوریم، شما مخالفید، دلیل مخالفت شما چیست؟

مدرس جواب داد: مخالفت من به نفع شماست، مگر شما نگفتید، این سگ‌ها به محض دیدن دزد، او را می‌گیرند؟ خوب آقای وزیر! به محض ورودشان ، اول شما را می‌گیرند. پس مخالفت من به نفع شماست.

نمایندگان با صدای بلند خندیدند و لایحه مسکوت ماند.

برچسب ها: ترانه ، ایران ، عاشقانه ، music ، موزیک ، آهنگ جدید ، آهنگ ،

داستان سگ دزد گیر



اگر از صبحانه های تکراری خسته شده اید، می خواهیم دستور پخت صبحانه ای بسیار مقوی و سالم را به شما آموزش دهیم تا با استفاده از آن علاوه بر تنوع، به هرچه سالم تر شدن برنامه غذایی تان نیز کمک کنید. در این صبحانه خوشمزه پروتئین، کربوهیدرات سالم، چربی سالم و فیبر وجود دارد که همگی برای یک وعده کامل مورد نیاز هستند. سیب زمینی دارای یکی از با ارزش ترین کربوهیدرات ها است، اسفناج مقدار زیادی فیبر و دیگر مواد مغذی دارد، تخم مرغ از منابع کامل پروتئین و روغن زیتون نیز حاوی چربی های سالم است. با این اوصاف، خوردن چنین صبحانه ای کمک می کند از همان ابتدای صبح انرژی پایداری را وارد بدن کنید و در طول روز، دچار افت قند خون و هوس های غذایی نشوید. مسلما وقتی قند خونتان متعادل باشد، کمتر به سمت غذاهای ناسالم می روید و می توانید وزن خود را مدیریت کنید.

مواد لازم:

دو سیب زمینی متوسط، پوست کنده و برش خورده به قطعات دو و نیم سانتی کوچک

نمک

یک چهارم فنجان پودر سوخاری

۲ قاشق چای خوری پودر سیر

یک قاشق چای خوری فلفل

یک قاشق چای خوری نمک حاوی ادویه

۲ تخم مرغ بزرگ که مقداری هم خورده باشند

یک قاشق غذا خوری روغن زیتون، بعلاوه مقداری دیگر برای سرخ کردن

۲۸۰ گرم اسفناج خرد شده

روش پخت:

سیب زمینی ها را در یک قابلمه متوسط قرار دهید و با آب سرد نمک دار بپوشانید. آب را جوش بیاورید. حرارت را تا متوسط پایین بیاورید، اجازه دهید ۱۵ تا ۲۰ دقیقه بجوشد تا سیب زمینی ها خوب نرم شوند. به خوبی آب را جدا کنید و دوباره آن ها را به قابلمه برگردانید. اجازه دهید یک تا دو دقیقه روی شعله متوسط بمانند تا خوب خشک شوند. سیب زمینی ها را با گوشت کوب پوره کنید.

در یک ظرف متوسط، پودر سوخاری، پودر سیر، فلفل و نمک حاوی ادویه را ترکیب کنید. تخم مرغ ها و یک قاشق چای خوری روغن را اضافه کنید. میکس تخم مرغ و اسفناج ها را به سیب زمینی اضافه کنید و خوب بهم بزنید تا کاملا با هم ترکیب شوند.

مواد را با دو قاشق غذا خوری روغن زیتون، در یک ماهی تابه بزرگ روی حرارت متوسط رو به بالا گرم کنید. خاگینه ها را با قاشق چوبی صاف کنید و میانشان فاصله بگذارید تا بهم نچسبند. هنگام پخت، گاهی خاگینه ها را برگردانید تا زمانی که به رنگ قهوه ای طلایی درآیند و ترد شوند. برای خاگینه های بعدی نیز همین کار را تکرار کنید و  بین سرخ کردن ها روغن اضافه کنید. خاگینه ها را پس از پخت، روی دستمال کاغذی قرار دهید تا روغنشان گرفته شود و همانطور گرم سرو کنید.

اطلاعات تغذیه ای:

مواد گفته شده در این دستور پخت برای یک وعده خاگینه است. هر وعده شامل دو عدد خاگینه می شود.

اطلاعاتی که در ادامه می آید برای یک وعده خاگینه است:

کالری: ۷۹

چربی در یک وعده: ۵ گرم

چربی اشباع در یک وعده: ۱ گرم

پروتئین در یک وعده: ۲ گرم

کربوهیدرات در یک وعده: ۶ گرم

فیبر در یک وعده: ۱ گرم

کلسترول در یک وعده: ۲۱ میلی گرم

سدیم در یک وعده: ۱۹۴ میلی گرم

حمایت شده توسط :

منبع : kermany.com

خاگینه اسفناج و سیب زمینی

خاگینه اسفناج و سیب زمینی



در زمان گذشته متاسفانه هرگاه زنی براساس هوش و استعداد ذاتی به جایگاه رفیعی می رسید، اغلب اوقات مورد حسادت مردان زمانه قرار می گرفت و برای تحقیر زن و خانواده اش این شعر را معمولاً می خواندند :

فروغی نماند در آن خاندان 

که بانگ خروس آید از ماکیان 

این شعر ریشه در یک حکایت تاریخی دارد، سلطان محمد پدر شاه عباس کبیر نابینا بود و نمی توانست تصمیمات درستی برای اداره ی مملکت بگیرد در عوض همسر او یعنی “خیر النساء بیگم” که اصل و ریشه ی مازندرانی داشته و از سادات مرعشی بود، چنان با کیاست و مدبر بود که تقریباً تمام امور مملکت را از داخل حرمسرا خود کنترل می کرد. در نتیجه یکی از شاعران شوخ طبع، شعری را که در بالا گفته شده،  برای دوران حکومت خیرالنساء سرود. 

متاسفانه خیر النساء بیگم با سران قزلباش چندان خوب نبود و همواره آنها را به دیده ی تحقیر نگاه می کرد، در نتیجه قزلباش ها توطیه کرده و به قصر او یورش برده و خیرالنساء و تعدادی از نزدیکانش را به قتل می رسانند. 

شاردن، سیاح معروف فرانسوی که در زمان صفویه به ایران آمده بود، هم در خاطراتش نقل می کند ایرانیان ضرب المثل وحشتناکی در مورد حضور و نقش زنان در اجتماع و امور دارند آنها می گویند :

“اگر مرغی بخواهد مثل خروس بخواند، باید گردنش را زد .”

کلی داستان آموزنده اینجاست 👇

https://telegram.me/joinchat/BntHbTvEiEjvM8KGUM7GvA

ضرب المثل اگر مرغی بخواهد مثل خروس بخواند باید گردنش را زد



جشن تولد ۶۰ سالگی مهرانه مهین‌ترابی جمعه ۲۰ مرداد بیست و پنجمین مراسم «تولد ماه» به مناسبت سالروز تولد مهرانه مهین‌ترابی، بازیگر سینما و تلویزیون، با حضور جمعی از هنرمندان در موزه هنرهای دینی برگزار شد. /

جشن تولد ۶۰ سالگی مهرانه مهین‌ترابی

جشن تولد ۶۰ سالگی مهرانه مهین‌ترابی



به گزارش ایران اکونومیست  به نقل از ساینس‌دیلی، همچنین براساس این تحقیق، با پا به سن گذاشتن بزرگ‌ترین میادین نفتی، انرژی لازم برای سرپا نگه‌داشتن آن‌ها را حتی در صورت کاهش میزان تولید نفت‌شان، تا حد زیادی افزایش می‌یابد. این یافته‌ها دارای مضامین مهمی برای مدل بندی‌های آب و هوایی و انتشارات گازهای گلخانه‌ای خواهد بود.

“آدام برنت”(Adam Brandt)، یکی از رهبران ارشد این مطالعه، گفت: مدل‌های اقلیمی و سیستم‌های انرژی کنونی معمولا تاثیرات تخلیه مخازن نفتی را به طور دقیق بررسی نمی‌کنند.

وی ادامه داد: با افزایش عمر میادین نفتی، انتشارات گازهای گلخانه‌ای توسط آن‌ها برای تولید هر واحد نفتی افزایش می‌یابد و این امر باید در مدل بندی‌های آتی مد نظر قرار گیرد.

در مطالعه انجام شده، “محمد مسندی”، دانش‌آموخته دانشگاه علم و صنعت و محقق پسادکترای دانشگاه استنفورد و آدام برنت، از ابزار نرم‌افزاری جدیدی استفاده کردند که در استنفورد طراحی شده بود. تیم علمی از این ابزار برای محاسبه انتشارات گازهای گلخانه‌ای میادین نفتی سراسر دنیا استفاده کرد؛ میادینی که در طول عمرشان بیش از یک میلیارد بشکه نفت تولید کرده‌اند و میادین نفتی “ابرغول” لقب گرفته‌اند.

تخمین‌های کنونی درباره گازهای گلخانه‌ای، میزان انتشار این گازها را از طریق نوعی مهندسی معکوس اتمی محاسبه می‌کنند و در این شیوه، شاخص اقتصادی برای تبدیل کردن ارزش پولی محصولات نهایی ( نفت فرآوری شده، گاز طبیعی یا محصولات نفت‌محور) یک میدان نفتی به انتشارات گازهای گلخانه‌ای به کار می‌رود.

مسندی گفت: این رویکرد برای تبدیل ارزش‌های اقتصادی به هزینه‌های محیطی و انرژی، اطلاعات پنهان زیادی را از قلم می‌اندازد.

به باور وی، همچنین بسیاری از مطالعات انجام شده بر روی داده‌های دریافتی، فقط یک نقطه زمانی را بررسی می‌کنند و در نتیجه، صرفا تصویر کلی از انتشارات گازهای گلخانه‌ای میادین نفتی را شکار می‌کنند.

با این حال، دانشمندان دانشگاه استنفورد مدعی‌اند به منظور ارائه دقیق‌ترین تاثیرات واقعی یک میدان نفتی بر اقلیم و همچنین داشتن بهترین شانس برای کاهش دادن این تاثیرات، باید هزینه‌های انرژی مرتبط با هر مرحله از فرآیند تولید نفت برای تمامی عمر میدان نفتی ارزیابی شود.

ابزار نرم‌افزاری دانشگاه استنفورد موسوم به “تخمین‌زننده انتشارات گازهای گلخانه‌ای تولید نفت” (OPGEE) به همین منظور طراحی شده است. برای هر میدان نفتی، ابزار OPGEE  آنچه “برآورد چرخه عمر” خوانده می‌شود، را اجرا می‌کند و هر مرحله فرآیند تولید نفت (استخراج، پالایش و انتقال) را تحلیل می‌کند.

این نرم‌افزار سپس از مدل‌های رایانه‌ای برای محاسبه میزان انرژی مصرف‌شده در طول هر مرحله استفاده می‌کند و دانشمندان با استفاده از این قابلیت می‌توانند میزان گازهای گلخانه‌ای انتشار یافته در هر میدان نفتی را محاسبه کنند.

مسندی گفت: این نوع تحلیل تا قبل از این مطالعه انجام نشده بود چون اجرای آن دشوار است و برای این تحقیق، ما به بیش از ۵۰ مجموعه داده مختلف درباره هر میدان نفتی نیاز داشتیم.

متاسفانه اکثر شرکت‌های نفتی تمایلی به انتشار این نوع داده‌ زمانی درباره میدان نفتی‌شان ندارد و محققان دانشگاه استنفورد نخست داده‌های لازم را از مکان‌هایی جمع‌آوری کردند که در آن قوانین شفاف موجود، خواستار انتشار داده‌های تولید نفت و قرار دادن آن‌ها در دسترس عموم هستند. همچنین مسندی و برنت، تفحص عمیقی بر روی این داده‌ها انجام دادند تا سرنخ‌هایی درباره سطوح تولید میادین نفتی در اسناد منتشر شده پیدا کنند.

این دو دانشمند در نهایت داده‌های چندین دهه‌ را برای ۲۵ میدان نفتی ابرغول در دنیا در اختیار داشتند و با اعمال کردن ابزار نرم‌افزاری OPGEE  به این میادین، دریافتند در بسیاری از میادین نفتی ابرغول، تولید نفت با گذر زمان کاهش می‌یابد چون چاه‌های نفتی تخلیه می‌شوند اما انرژی مورد نیاز برای شکار کردن نفت باقی‌مانده افزایش پیدا می‌کند.

مسندی گفت: هرچه نفت بیشتری استخراج شود، استخراج نفت باقی‌مانده دشوارتر است و باید از شیوه‌های ریکاوری نفت استفاده کرد که این روش‌ها خود نیازمند انرژی فشرده روزافزون هستند.

آنچه اوضاع را وخیم‌تر می‌کند این است که نفت بازیابی‌شده از طریق شیوه‌های موجود باید فرآیند سطحی فشرده‌تری را برای فیلتر کردن آب و گاز اضافی از سر بگذراند. این موضوع می‌تواند منجر به تولید بیش از حد دی‌اکسید کربن و گاز متان شود و این گازها معمولا از طریق سوختن حذف یا وارد جو می‌شوند.

جزئیات این مطالعه در مجله Nature Climate Change  منتشر شد.

 

بررسی تاثیر میادین نفتی پا به سن گذاشته روی تغییرات جوی

بررسی تاثیر میادین نفتی پا به سن گذاشته روی تغییرات جوی



اهمیت این تحقیق این است که تولید آنزیم‌های کریستالی در ابعاد بزرگ در زمین امکان‌پذیر نیست اما در فضا به دلیل ضعیف بودن جاذبه و امکان ایجاد بی‌وزنی، محققان می‌توانند کریستال‌های بزرگ‌تری ایجاد نمایند.

این آنزیم‌ها می‌توانند برای تولید پادزهرهای قدرتمند مورد استفاده قرار بگیرند.

یکی از این آنزیمها استیل کولین استراز یا کولین استراز آنزیمی است که استیل کولین را که برای تحریک اعصاب لازم است در محل سیناپس آبکافت می‌کند.

استیل کولین پیامرسان عصبی دررشته‌های عصبی پاراسمپاتیک تراوش‌شونده از رشته‌های پیش گره‌ای و پس گره‌ای است.

بر روی اندام‌ها یا سلول‌های هدف گیرنده‌هایی وجود دارد که موجب تاثیر نوروترانسمیترهای آزادشده بر اثر برانگیخته شدن سامانه عصبی خودگردان بر آنها می‌شود. تنوع این گیرنده‌ها موجب اختصاصی شدن تاثیر پیامرسان‌های عصبی بر بافت‌های گوناگون می‌شود. گیرنده استیل‌کولین پروتئین غشایی درونی است که نسبت به اتصال ترارسان عصبی استیل‌کولین واکنش نشان می‌دهد.

یکی از مواردی که در محرک‌های عصبی سبب مرگ می‌شوند گازهای “سارین”(Sarin) و “وی‌ایکس”(VX) هستند و محققان مستقر در ایستگاه فضایی قصد دارند با ساخت کریستال‌های آنزیمی بزرگتر بر روی آنها کار کنند.

سارین یک ترکیب شیمیایی فسفری مخرب سیستم اعصاب و ماده‌ای بسیار سمی و مرگبار با فرمول شیمیایی C4H10FO2P است. شکل ظاهری این ترکیب، مایع بی‌رنگ شفاف و در شکل خالص بی‌بو است. سارین در طبقه‌بندی جنگ‌افزارهای شیمیایی در دسته عوامل عصبی و جزو عوامل سری G قرار می‌گیرد. این ماده عضلات قلب و سیستم تنفسی را از کار می‌اندازد و قرارگرفتن در معرض گاز آن در چند دقیقه می‌تواند منجر به مرگ ناشی از خفگی شود.

 

عامل خطرناک‌تر، عامل “وی ایکس” است. دوز کشنده متوسط وی ایکس ۳۰ میلی گرم در متر مکعب بر دقیقه است و بنابراین درجه سمیت آن از سارین بیشتر است.

در مقایسه با عوامل شیمیایی سری G، وی ایکس عاملی بسیار پایدارتر است و می‌تواند برای روزها و حتی هفته‌ها در شرایط آب و هوای معتدل باقی بماند. برای مثال فراریت سارین(GB) در ۲۵ درجه سانتی گراد ۲۲ گرم بر متر مکعب است، درحالیکه این میزان در همین دما برای وی ایکس تنها ۱۰٫۵ میلی گرم بر متر مکعب است. وی ایکس در هوای آفتابی می‌تواند بین سه تا ۲۱ روز در خاک باقی بماند. نمونه‌های اولیه آنزیم‌های استیل کولین ماه گذشته به فضا ارسال شده‌اند و حال کریستال‌های بزرگ در شرایط جاذبه کم تولید شده‌اند و به زمین فرستاده خواهند شد تا مورد مطالعه قرار بگیرند.

محققان اعلام کرده‌اند با توجه به افزایش نگرانی‌ها در رابطه با استفاده از سلاح‌های شیمیایی تلاش می‌کنند تا به راه‌حل‌هایی برای مصدومان این حمله‌ها بیابند.

این پروژه تحت نظر موسسه ملی بهداشت آمریکا در قالب مبارزه با تهدیدات شیمیایی انجام شده است.

 

تولید آنزیم‌های کریستالی در فضا برای مبارزه با اثرات سلاح‌های شیمیایی



به گزارش ایران اکونومیست  به نقل از ساینس دیلی، این امر منجر به ساخت حسگرهای زیستی بهتر، موتورهای جت سریع‌تر و نیمه‌رساناهای با ظرفیت بالاتر خواهد شد.

به گفته پیمان شاه‌بیگی رودپشتی، دانش‌آموخته دانشگاه صنعتی اصفهان و دانشگاه آزاد تهران و یکی از  رهبران ارشد این مطالعه، تثبیت‌ کردن وضعیت نانوبلورها در دماهای بالا کار مشکلی است و ما دریافتیم در آلیاژهای خاص، سطوح بالای اکسیژن می‌تواند منجر به کاهش قابل توجه کارآیی این نانوبلورها شود.

شاه‌بیگی به همراه سینا شهباز محمدی، دانش‌آموخته دانشگاه سمنان و دیگر هدایت کننده این مطالعه، و مصطفی صابر، دانش‌آموخته دانشگاه تهران، توانستند نانوبلورهای آهن-کروم و آهن-کروم-هافنیوم را با سطوح پایین اکسیژن (۰٫۰۱ درصد) ترکیب کنند. نتایج نشان داد این پودرهای آلیاژهای تقریبا عاری از اکسیژن در مقایسه با پودرهای آلیاژهای تجاری دارای محتوای بالاتر اکسیژن، در دماهای بالا و تحت سطوح بالای فشار وضعیت باثبات‌تری داشتند.

سینا شهباز محمدی، استادیار مهندسی زیست‌پزشکی در دانشگاه کنکتیکات، گفت: در این تحقیق برای نخستین بار نانومواد بهینه تقریبا عاری از اکسیژن تولید شدند و تکنیک‌های جدید ارتقای قابل‌ توجه ثبات آن‌ها را در دماهای بالا نشان داد.

شاه‌بیگی گفت: این فقط گام اول است اما ادامه چنین تحقیقاتی می‌تواند در نهایت منجر به تولید موتورهای جت سریع‌تر، افزایش ظرفیت نیمه‌رساناها و حساسیت بیشتر زیست‌حسگرها شود.

وی و همکارانش به دنبال آزمایش نظریه خود بر روی آلیاژهای دیگر هستند تا دریابند آیا حضور یا عدم حضور اکسیژن در دماهای بالا بر عملکرد آن‌ها نیز تاثیر می‌گذارد یا خیر.

ساخت موتورهای جت سریع‌تر

ساخت موتورهای جت سریع‌تر



تقریبا هر پیشرفتی در فناوری‌های تلویزیونی با هدف واقعی‌تر کردن تصویر نهایی ایجاد می‌شود؛ از این رو شرکت سامسونگ الکترونیکس نیز برای رسیدن به این هدف اخیرا استانداردی جدید به نام « HDR۱۰پلاس» را برای ویدیوهای با گستره دینامیکی بالا (HDR) معرفی کرد که تصاویر نهایی تلویزیون را بیش از همیشه به تصاویر واقعی نزدیک می‌کند.

استاندارد HDR۱۰+ روندی است که بازه دینامیکی (نسبت نور و تاریکی) را در تصویر ورودی بالاتر می‌برد تا آن را بیشتر شبیه به چیزی کند که چشم در واقعیت می‌بیند. استفاده از این استاندارد از دید بیننده منجر به ایجاد تصویری روشن‌تر با بازه رنگ بیشتر و تن رنگ غنی‌تر در مقایسه با روندهای معمولی HDR می‌شود.

در حالیکه استاندارد کنونی HDR۱۰ از ابرداده‌های استاتیک استفاده می‌کند، استاندارد HDR۱۰+ از ابرداده‌های دینامیکی برای خلق کنتراست بهتر و رنگ‌هایی نزدیک به واقعیت استفاده می‌کند که نهایتا تجربه دیداری را بسیار بهتر می‌کند.

با استفاده از این ابرداده‌های دینامیکی کدگذاری شده در سیگنال HDR۱۰+، این استاندارد می‌تواند سطح روشنایی سیگنال HDR را بصورت صحنه به صحنه تنظیم کرده و تصویری بسیار نزدیکتر به واقعیت بدست بدهد.

پیش از این از «مپینگ تن استاتیک» (نقشه برداری تن) استفاده می‌شد که برای تمامی محتواها از یک نمودار مپینگ تن استفاده می‌کرد. مثلا وقتی صحنه‌هایی از فیلم در روشنایی و صحنه‌هایی دیگر در نور کم فیلمبرداری شده باشند، به دلیل استفاده از این مپینگ استاتیک، صحنه‌های تاریک تا حد زیادی تاریکتر از خواست اولیه کارگردان نمایش داده می‌شود.

اما مپینگ دینامیکی از نمودار متفاوتی برای هر صحنه استفاده می‌کند که نهایتا تصویری نزدیک به خواست فیلم‌ساز را پیش چشم بیننده قرار می‌دهد. معنی این گفته آن است که HDR۱۰+ امکان نمایش واقعی‌تر سایه‌ها، دیدن جزئیات بیشتر در صحنه‌های روشن و رنگ‌های واقعی‌تر در کل صحنه را فراهم می‌کند که مسئله حذف برخی رنگ‌ها در تلویزیون‌های HDR را حل می‌کند.

در حال حاضر HDR در انواع محصولات شامل تلویزیون‌، گوشی هوشمند و دوربین استفاده شده است اما در سال‌های آینده مسلما HDR۱۰+ در مقام یک استاندارد باز، تبدیل به استاندارد غالب این صنعت شده و حتی دستگاه‌های بیشتری را تحت پوشش قرار خواهد داد. این استاندارد هم اکنون در تمامی تلویزیون‌های UHD سال ۲۰۱۷ سامسونگ از جمله سری تلویزیون‌های برتر QLED این برند پشتیبانی شده و در ادامه سال، شرکت سامسونگ با ارائه یک آپدیت نرم افزاری جدید، به سری ۲۰۱۶ این تلویزیون‌ها نیز امکان پشتیبانی از این استاندارد را خواهد داد.

تلویزیونهای هوشمند و تصاویر صددرصد واقعی

تلویزیونهای هوشمند و تصاویر صددرصد واقعی



به گزارش ایران اکونومیست؛  “آپولو ۱۱” ( Apollo 11) ماموریتی ازمأموریت‌های پروژه آپولو است که منجر به فرود نخستین انسان بر روی کره ماه شد. در طی این ماموریت که توسط  “سازمان فضایی آمریکا” (ناسا) سازماندهی شده بود، “نیل آرمسترانگ” (Neil Armstrong) و “باز آلدرین”(Buzz Aldrin) در ۲۰ ژوئیه ۱۹۶۹، ساعت ۲۰:۱۸ جهانی بر کره ماه فرود آمدند.

حدود ۶ ساعت بعد، آرمسترانگ در ۲۱ ژوئیه ساعت ۲:۵۶ جهانی بر ماه گام نهاد.

فضانورد سوم این ماموریت “مایکل کالینز” (Michael Collins)، به تنهایی در مدار ماه باقی‌ماند تا ۱۵ ساعت دیگر دو فضانورد دیگر به او ملحق شدند. پس از ۸ روز زندگی در فضا، هر سه فضانورد به زمین بازگشتند.

این فضاپیما از مرکز فضایی کندی واقع در جزیره مریت، فلوریدا در ۱۶ ژوئیه به سمت کره ماه پرتاب شد. این ماموریت پنجمین ماموریت حامل انسان آپولو بود. آپولو ۱۱ از سه بخش تشکیل می‌شد؛ بخش اول گردونه فرماندهی کلمبیا که با سه فضانورد بر زمین فرود آمد. گردونه سرویس که شامل نیروی محرک، برق، اکسیژن و آب می‌شد. گردونه ماه‌نشین عقاب که همراه آرمسترانگ و آلدرین بر ماه فرود آمد.

آپولو ۱۱ جلوی موشک “ساترن ۵” (Saturn 5) نصب شده بود و پس از فرار از جاذبه زمین به همراه فضانوردان از موشک جدا شد و سه روز برای ورود به مدار ماه در راه بود. پس از ورود به مدار ماه، آرمسترانگ و آلدرین به ماه‌نشین نقل مکان کردند و در دریای آسایش فرود آمدند.

دریای آسایش نام یکی از دریاوارهای کره ماه است. این دریاوار در حوضه آسایش در سطح ماه واقع شده‌است. مواد درون این دریاوار از بازالت مربوط به سنین میانی تا جوان در دوره رگباری بالا تشکیل شده ‌است.

 

دریای آسایش نسبت به بقیه سطح ماه رنگی آبی‌فام‌تر دارد. هنگامی که عکس‌های متعدد از آن بخش پردازش و واضح شود، این رنگ در آن‌ها دیده می‌شود. رنگ آبی‌تر این دریاوار را به خاطر وجود فلز بیشتر در خاک و سنگ بازالتی آن دانسته‌اند.

فضانوردان در مجموع حدود ۲ ساعت در ماه پیاده‌روی کردند. آن‌ها پس از بلندشدن از کره ماه به گردونه فرماندهی که کالینز در آن قرار داشت، ملحق شدند و ماه‌نشین را در فضا رها کردند. سرانجام آپولو ۱۱ در ۲۴ ژوئیه به زمین بازگشت و در اقیانوس آرام فرود آمد.

هنگامی که آرمسترانگ از فضاپیما پایین آمد و بر ماه گام نهاد، فیلمش به صورت زنده در تلویزیون‌های سراسر جهان پخش شد.

آرمسترانگ پس از گام نهادن در ماه جمله‌ای بسیار معروف به زبان می‌آورد: «این گامی کوچک برای یک انسان و جهشی بزرگ برای بشریت است.» آپولو ۱۱ آرمان ملی “جان اف. کندی”، رئیس جمهور آمریکا در سال ۱۹۶۱ را برآورده کرد.

نیل آرمسترانگ و باز آلدرین توانستند در ۲۰ ژوئیه ۱۹۶۹ به عنوان اولین انسان‌ها بر روی کره ماه فرود بیایند و در آن قدم بزنند. با این مأموریت، راه برای فتح کره ماه توسط سایر سفینه‌ها باز شد. آپولو ۱۱ در ساعت ۱۳:۳۲:۰۰ شانزدهم ژوئیه ۱۹۶۹ از پایگاه فضایی کندی واقع در فلوریدا توسط موشک ساترن ۵ به فضا پرتاب شد. چهار روز بعد در ساعت ۲۰:۱۷:۴۰ سفینه بر روی ماه نشست. اما به محض آن‌که آپولو ۱۱ روی سطح ماه فرود آمد، قبل از همه چیز، فضانوردها سفینه را آماده ترک ماه کردند، زیرا برای آن‌ها مشخص نبود که چه اتفاقی ممکن بود در آن‌جا رخ بدهد.

هدف فضاپیمای آپولو ۱۱، فرود بر نقطه‌ای خاص و ایمن از ماه بود. سه دقیقه مانده به فرود روی ماه، سفینه به درون چاله‌های فضایی افتاد و مثل توپ در فضا رها بود و به سرعت به سوی ماه می‌رفت. زنگ‌های خطر به صدا درآمده بودند و کامپیوترها مدام هشدار می‌دادند که نمی‌توانند این همه اطلاعات را پردازش کنند. سوخت سفینه هم تقریباً داشت تمام می‌شد.

آرمسترانگ با نگاه به سطح ماه دریافت که آن‌ها مستقیم به سوی تخته‌سنگ‌ها می‌روند. اگر فضانوردان کاری نمی‌کردند، مسافرت‌شان با یک انفجار بزرگ به پایان می‌رسید.

وی هدایت سفینه را از دست کامپیوتر خارج کرد و خودش هدایت سفینه را بر عهده گرفت. مسیر سفینه را عوض کرد، ولی فضایی که او برای فرود برگزیده بود، کاملاً از تخته‌سنگ بود. آرمسترانگ آخرین شانس خود را امتحان کرد و برای آخرین بار مسیر سفینه را عوض کرد. سرانجام فضایی صاف پدیدار شد. در کمتر از ۳۰ ثانیه مانده به فرود بر ماه، سفینه را خاموش کرد تا خودش فرود بیاید.

در تاریخ ۲۰ ژوئیه ۱۹۶۹، اولین فضاپیمای انسان در ساعت ۲۰:۱۷:۳۹ بر روی ماه فرود آمد.

پایه‌های فضاپیما، ۵ تا ۱۰ سانتی‌متر در ماه فرو رفت. فضانوردان نیز تمام امکانات رفتن از ماه را آماده کردند تا اگر اتفاقی افتاد، به سرعت از ماه دور شوند.

بامداد فردای آن روز، یعنی ۲۱ ژوئیه، در ساعت ۰۲:۵۶:۱۵، آرمسترانگ به‌عنوان فرمانده تیم، اولین کسی بود که از سفینه پیاده شد و بلافاصله به ضبط تصاویر پیاده شدن خود – درواقع جای پایش – در ماه مشغول شد.

به‌گفته ناسا، ردپای آرمسترانگ تا مدت‌ها بر سطح ماه باقی خواهد ماند. چرا که در سطح ماه هیچ بادی نمی‌وزد (به دلیل فقدان اتمسفر)، آبی جریان ندارد و فعالیت آتشفشانی به وقوع نمی‌پیوندد.

پس از آن “آلدرین” قدم به ماه گذاشت و آن دو مقداری از خاک و سنگ‌های موجود در سطح ماه (حدود ۲۲ کیلوگرم) را به عنوان نمونه، برای آوردن به زمین برداشتند.

فضاپیمای آپولو ۱۱ از دو بخش تشکیل شده بود:

گردونه فرماندهی «کلمبیا» که قرار بود در مداری دور ماه گردش کند. “مایکل کالینز” مسؤولیت هدایت این بخش را به عهده داشت و در طول ماموریت در مدار ماه باقی‌ماند.

گردونه ماه‌نشین «عقاب» که شامل کپسول ماه‌نشین و سخت‌افزار مخصوص فرود روی ماه بود. نیل آرمسترانگ و باز آلدرین با این بخش روی ماه فرود آمدند.

دو فضانورد به علت عدم شناخت و محدودیت‌هایی که داشتند، همان روز ساعت ۱۷:۵۴:۰۱ سطح ماه را ترک کرده، پس از اتصال مجدد به بخش فرمان «کلمبیا» به سمت زمین برگشتند.

 

فضانوردان در مجموع حدود ۲۱ ساعت و نیم روی سطح ماه بودند. آزمایش‌هایی که بعداً روی نمونه سنگ‌های آورده شده انجام شد، نشان داد که این سنگ‌ها عمری بیش از ۷٫۳ میلیارد سال زمینی دارند.

فضانوردان علاوه بر جمع‌آوری خاک و سنگ از سطح کره ماه، آزمایش‌هایی را نیز انجام دادند که از مهم‌ترین آن‌ها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

آزمایش‌های مقاومت مصالح، برای شناخت بیشتر خصوصیات فیزیکی مواد سطح کره ماه

آزمایش‌های زلزله‌نگاری برای بررسی اعماق سطح کره ماه

تعیین فاصله میان ماه و زمین با کمک لیزر

آزمایش‌هایی روی گرد و غبار سطح ماه

این ماموریت در واقع پاسخی به دستاورد شوروی برای ارسال اولین انسان به مدار زمین یعنی “یوری گاگارین”(Yuri Gagarin) بود.

 

 

سالگرد فرود اولین انسان بر کره ماه

سالگرد فرود اولین انسان بر کره ماه



مریلا زارعی و خواهرش ملیکا زارعی

عکس خاله شادونه، ملیکا زارعی

عکس مریلا زارعی و خواهرش ملیکا زارعی

عکس مریلا زارعی و خواهرش ملیکا زارعی



با اینکه سؤال در مورد چگونگی اخذ ویزای انگلیس خیلی زیاده، اما باید فکر کرد که چرا کسی سؤالی در مورد سفارت‌خونه انگلیس توی تهران نمی‌پرسه… چون انگلیس توی ایران سفارت‌خونه نداره، باید راهکار دیگه‌ای وجود داشته باشه!

قاره سبز را می‌توان یکی از مهم‌ترین مقاصد گردشگری جهان دانست؛ با اینکه بدون چون و چرا، تاریخ متعلق به آسیا و آمریکاست، اما اروپا قدم اول را برای بسیاری از پیشرفت‌های بشریت برداشته است و به همین علت بوی آبادی از جای جای‌اش به مشام می‌رسد! اروپا مأمنی برای گردشگران جهانی‌ست و اکثریت گردشگران سفر به اروپا را در صدر تصمیمات‌شان قرار می‌دهند. مثلاً با اینکه ممکن است مشکلاتی در مراحل اخذ ویزای انگلیس وجود داشته باشد، اما همچنان ایرانیان علاقمند سفر به بریتانیا هستند.

با وجود اتفاقاتی که در سال ۲۰۱۱ در ایران افتاد و سفارت انگلیس در تهران تعطیل شد، گردشگرانی که علاقمند به سفر انگلیس بودند همچنان امیدها را برای مسافرت به این کشور زنده نگاه داشتند.

مدت‌ زیادی تمام متقاضیان ویزای انگلستان برای انجام مراحل مصاحبه مجبور بودند به کشوری واسط (مثلاً امارات و یا ترکیه) سفر کنند و مشکلات فراوانی را برای گرفتن وقت سفارت انگلیس و طی مسیر اخذ ویزای انگلیس متحمل شوند. اما خوشبختانه این مشکلات ادامه‌دار  نشدند و راه‌حل ساده‌ای که برای این مشکل بزرگ وجود داشت، بالاخره در ایران هم به بهره‌برداری رسید؛ تأسیس دفتر VFS global !

دفاتر VFS global دقیقاً همان چیزی هستند که گردشگران کشورهایی نظیر ایران به آن‌ها احتیاج دارند؛ دفاتری که فارغ از فضای سیاسی سفارت‌خانه‌ها، تنها به رتق‌وفتق امور مربوط به ویزا و اقامت در انگلیس می‌پردازند تا ایرانیان بتوانند دوباره عبارت «وقت سفارت انگلیس در تهران» را به خاطر بیاورند.

این دفاتر و درگاه اینترنتی آن‌ها به سادگی بیش از نصف مسیر اخذ ویزای انگلستان را برای گردشگران ایرانی کوتاه می‌کنند و دیگر عملاً نیازی به سفرهای غیرضروری به کشورهای دیگر نیست.

روال کار به این صورت است که گردشگران مدارک مورد نیاز برای ویزاهای انگلیس را در وب‌سایت این دفتر بارگذاری می‌کنند و هزینه ویزای موردنیاز را هم به صورت آنلاین می‌پردازند و VFS global پس از مکاتبه با سفارت انگلستان، نتیجه را اعلام می‌کند.

البته شخص متقاضی ملزم به یک بار حضور در این دفتر است، تا شخصاً اصل مدارک‌اش را برای بررسی در اختیار انگلیسی‌ها بگذارد.

بهتر است که گردشگران بدون مشورت با خبرگان امر ویزا، دست به هیچ اقدامی نزنند و پیش از ورود به وب‌سایت VFS global، با استفاده از مشاوره کارشناسان از مشکلات احتمالی جلوگیری کنند؛ چرا که ویزای انگلیس در دسته ویزاهای گران‌قیمت و دشوار قرار دارد و هر گونه اشتباه و یا سهل‌انگاری در مراحل انجام کار ممکن است موجب ضررهای مالی و زمانی شود.

یکی از فعال‌ترین کارشناسان در زمینه ویزای انگلستان سالیان سفر است که بهتر است  گردشگران و علاقمندان سفر به انگلیس، برای شروع مراحل انجام کار با مشاوران‌اش تماس بگیرند.

چگونگی اخذ ویزای انگلیس



گوشی آیفون ۷ و آیفون ۷ پلاس قرمز از جمله دستاوردهای مشترک اپل و برند (Product (RED که با شعار مبارزه با ایدز طراحی و تولید شده است، با قیمتی نجومی به صورت انبوه وارد بازار ایران شده است.

وارد کنندگان محصولات اپل بالاخره بعد از گذشت چند روز از عرضه جهانی گوشی آیفون ۷ و آیفون ۷ پلاس، این گوشی‌های هوشمند را به صورت غیر رسمی (قاچاق) و بدون گارانتی با قیمتی بسیار بالا وارد بازار ایران کرده‌اند.

شما می‌توانید آیفون ۷ قرمز با ظرفیت ۱۲۸ و ۲۵۶ را به ترتیب با قیمت  ۴٫۵۰۰٫۰۰۰ تومان و ۵٫۰۰۰٫۰۰۰ تومان خریداری کنید این در حالیست که نسخه عادی آیفون ۷ در نسخه ۱۲۸ و ۲۵۶ با رنگ نقره‌ای، طلایی، مشکی، رزگلد و جت بلک  به ترتیب در حدود ۳٫۱۲۰٫۰۰۰ تومان  و ۳٫۶۰۰٫۰۰۰ تومان قیمت دارد.

همچنین آیفون ۷ پلاس قرمز با ظرفیت ۱۲۸ و ۲۵۶ به ترتیب با قیمت  ۵٫۹۰۰٫۰۰۰ تومان و ۷٫۲۰۰٫۰۰۰ تومان وارد بازار شده‌اند.

یکی از وارد کنندگان غیر رسمی اپل در گفت‌وگو با ایلنا گفت:  قیمت آیفون ۷  و آیفون ۷ پلاس قرمز در نسخه ۱۲۸ و ۲۵۶ گیگابایت به دلیل افزایش موجودی در بازار و کاهش خریداران اولیه سقوط شدیدی خواهد داشت و قیمت این گوشی‌ها در نسخه ۱۲۸ گیگابایت به دلیل طرفدار بیشتر، قیمت اولیه پایین‌تر و واردات بیشتر به ۳٫۸۰۰٫۰۰۰ تومان و ۴٫۳۰۰٫۰۰۰ تومان خواهد رسید.

گفتنی است که طبق گفته‌های اپل، بخشی از سود فروش آیفون‌های قرمز به صندوق جهانی  مبارزه با بیماری ایدز واریز خواهد داشت. همچنین جالب است بدانید که شاید این قیمت بالا برای عموم مردم طرفداری نداشته باشد اما در یکی از پاساژهای تهران سفارشات بسیار زیادی به صورت پیش خرید شده با قیمت‌های ۱۰ میلیون تا ۱۲ میلیون تومان نیز برای تعدادی از جوانان در سراسر ایران ثبت شده است.

آیفون ۷ قرمز با قیمتی نجومی وارد بازار ایران شد

آیفون ۷ قرمز با قیمتی نجومی وارد بازار ایران شد



الهام پاوه‌نژاد، بازیگر سینما، تئاتر و تلویزیون این روزها در حال آماده شدن برای بازی در نقش خانم پولشری در نمایشی با همین نام است.

الهام پاوه‌نژاد با انتشار عکسی از خود در اتاق گریم مجموعه تئاتر شهر در صفحه اینستاگرامش نوشت: «اگه آدما یاد می‌گرفتن به قصه‌های هم گوش کنن دنیای بهتری داشتیم… تمرین‌ها فشرده ادامه دارد… امروز تست گریم و لباس با سارا جان اسکندری رفیق بیست ساله و گلناز گلشن که در عکس جایش خالیست… ممنون از آناج مزون برای زحمت دوخت و اجرای لباس… «کافه پولشری» در حال شکل گیری و آماده شدن برای میزبانی از شماست. از هفتم فروردین، پیش فروش در سایت تیوال آغاز ‌شد… هیجان دیدار شما خواب را از ما گرفته… بی‌صبرانه منتظر هفدهم فروردین/ ساعت ۱۸ و دیدارتون در کافه تریای تئاتر شهر هستم…»

تست گریم الهام پاوه نژاد

تست گریم الهام پاوه نژاد



برزو ارجمند و همسرش

برزو ارجمند بازیگر مرد ایرانی متولد ۷ فروردین ماه ۱۳۵۴ و ۴۱ سال سن دارد .او اصالتا مشهدی می باشد. وی فرزند مرحوم انوشیروان ارجمند از بازیگران پیشکسوت می باشد.

خواهر وی نیز بهار ارجمند می باشد که از بازیگران تئاتر است . عموی وی نیز داریوش ارجمند است.

تحصیلات : او مدرک کارشناسی خود از دانشکده هنر و معماری دانشگاه آزاد تهران در زمینه بازیگری و کارگردانی دریافت کرده است.

شروع بازیگری

شروع بازیگری اش در تلویزیون با سریال زیر چتر خورشید در سال ۷۳ بود.

برزو ارجمند فعالیت سینمایی خود را در مقام بازیگری از سال ۱۳۷۹ با فیلم سفر سرخ آغاز کرد و بعد از آن نیز در چندین اثر دیگر به ایفای نقش پرداخت.

ازدواج و تشکیل خانواده

ماجرای آشنایی برزو ارجمند با همسرش پارمیس

برزو ارجمند :من و پارمیس هم دانشکده‌ای بودیم. گرایش من از سال سوم، نمایش بود و پارمیس طراحی صحنه می‌خواند. کار صحنه را از همان زمان شروع کردیم.

پارمیس گریم و طراحی صحنه کار می‌ کرد و من هم بازی می‌کردم. پارمیس از ایران رفته بود. وقتی برای یک سفر کوتاه یک ماهه به ایران برگشت، با دوستان دانشکده جمع شدیم که به دیدنش برویم. وقتی به دیدنش رفتیم، بعد از نیم ساعت خیلی فی‌ البداهه به نظرم رسید که می‌تواند همسر مناسبی برایم باشد. پرسیدم با من ازدواج می‌کنی؟ خندید و گفت: شوخی می‌کنی، بعد کمی فکر کرد و گفت: آره!»

گفتگو با برزو ارجمند

نقطه شروع

زمانی که فهمیدید قرار است صاحب فرزند شوید چه حسی داشتید؟

پارمیس: ترس

چرا؟

پارمیس:خب پذیرفتن مسئولیت حس ترسناکی است. دائم با خودمان فکر می‌کردیم که حالا باید چه کار کنیم. خیلی حس ترسناکی است، حس اولیه‌اش ترس بود اما بعد از آن خوشحال بودیم.

برزو: جانیار خارج از ایران به دنیا آمده، همان زمانی که پارمیس به سفر رفت، من هم برای گرفتن ویزا اقدام کردم، اما کار من به مشکل برخورد. وقتی جانیار متولد شد، پارمیس ۳ ماه با او تنها بود. زمانی که او به دنیا آمد نبودم و راستش را بخواهید باید اعتراف کنم یک ماه است  که جانیار را دیده‌ام.

همه چیز وحشتناک و بد بود البته خیلی هم خوشحال بودم چرا که می‌دانستم  بار زندگی به روی دوش همسرم است. در مورد بچه‌دار شدن هم می‌دانستم که همه سختی‌هایش برای پارمیس است و خوشی‌هایش برای من است به همین دلیل خوشحال هستم. واقعیت این است که در تمام ۱۰ سال زندگی‌مان  هم همین‌طوری بوده. سختی‌های زندگی و فکر کردن در مورد چگونه زندگی کردن همیشه با پارمیس بوده. بعد از ۱۰ سال بالاخره  تصمیم گرفته بودیم که بچه‌دار شویم.

انتخاب اسم

قبل از اینکه جانیار به دنیا بیاید دوست داشتید دختر باشد یا پسر؟

پارمیس: از همان اول پسر می‌خواستم. اما به خودم می‌قبولاندم که سالم بودن بچه مهم‌تر از هر چیزی است.

برزو: من هم پسر دوست داشتم اما همیشه می‌خواستم دو تا بچه داشته باشم. اولی پسر باشد و دومی دختر.

پارمیس: راستش را بخواهید برزو همیشه دوست داشت یک دختر داشته باشد و اسمش را بگذارد باران.

برزو: این دلیل داشت؛ من در ۱۷ سالگی خواب دخترم را دیدم. در خوابم به او گفتم شما کی هستید؟ به من جواب داد که من باران ارجمند هستم. در آن زمان هم اسم باران خیلی کم شنیده بودم. اسم جانیار را چه کسی انتخاب کرد؟

پارمیس: برزو. از کتاب اسم انتخاب کردیم. خیلی دنبال اسم بودیم. یک شب چند تا از دوستان‌مان هم اینجا بودند، همین‌طور که داشتیم می‌گفتیم جانیار را انتخاب کردیم و همه هم گفتند که آره خیلی خوب است.

حالا بعد از به دنیا آمدن جانیار زندگی چقدر برای شما فرق کرده است؟

برزو: همه چیز متحول شده است.

پارمیس: حس آدم کلا فرق می‌کند. زمانی که بچه‌دار می‌شوی، اصلا یک طور دیگر فکر می‌کنی و احساست به زندگی عوض می‌شود و دیدت به زندگی فرق می‌کند.

اولین لحظه‌ای که جانیار را دیدید، چه حسی داشتید؟

پارمیس:خیلی متعجب بودم. باورم نمی‌شد که این بچه من باشد. داستانش خیلی بامزه بود. خیلی مو داشت. همین‌طور که نگهش داشته بودند، چشمانش باز بود و دور و برش را نگاه می‌کرد و تقریبا گریه می‌کرد. من دائم می‌پرسیدم که بچه‌ام کو؟ چون سزارین داشتم، بیهوشم کرده بودند. زمان بیهوشی خیلی کم بود، درست مانند یک خواب یک ربع ساعت بود. همین که چشمانم را باز کردم، دیدم یک بچه‌ای دارد گریه می‌کند. دوباره پرسیدم بچه من کجاست؟ به من نشانش دادند و گذاشتنش روی سینه‌ام. همین که روی سینه‌ام قرار گرفت ساکت شد. از همان جا بود که قلبم کش آمد.

نگرانی‌ها از بین رفت؟

پارمیس: آره تمام نگرانی‌ها محو شد. چرا که دائم من نگران بودم که بچه‌ام سالم باشد. با اینکه تمام آزمایش‌ها را انجام داده بودم، خدا خدا می‌کردم که بچه‌ام سالم باشد.

برزو: خدا واقعا پدر و مادر آقای جابز را بیامرزد. (خنده) اگر آقای جابز نبود احتمالا خیلی از اتفاق‌ها برای من سخت می‌‌شد. روزی که پارمیس به بیمارستان رفت، حدودا ساعت چهار و نیم صبح به وقت محلی بود. می‌دانستم که پارمیس سحرخیز است و زمانی که من از ایران به او زنگ می‌زدم، زود بود. آن روز هرقدر تلفن می‌زدم، پارمیس جواب نمی‌داد و از این قضیه خیلی نگران بودم. تا اینکه بعد از ۳۰ بار تماس، ساعت ۹ شب به وقت ایران خاله‌اش تلفن را جواب داد و به من گفت برزو بابا شدی. تنها کاری که می‌توانستم انجام بدهم گریه کردن بود. اولین بار یک عکس از او و پارمیس در بیمارستان دیدم. بعد از آن با تانگو شروع کردیم به حرف زدن و شعر خواندن و دائما می‌گفتم تا ۲ هفته دیگر می‌آیم چون واقعا قرار بود کارم درست شود. همه چیز برای من خیلی سخت بود. هیچ کار سینمایی یا تلویزیونی قبول نکرده بودم،  آن‌موقع همیشه نگران تنهایی همسرم و فرزندم بودم.

برزو ارجمند و پسرش جانیار

در برنامه‌ریزی‌هایی که برای پسرتان انجام دادید تا کجا پیش رفتید؟

پارمیس: برنامه‌های زیادی برای او دارم اما به این نتیجه رسیدم که نمی‌توان طبق برنامه‌ریزی پیش رفت و خیلی کم پیش می‌آید که همه چیز همان طوری باشد که تصورش کردید. ما خیلی برنامه‌ریزی کرده بودیم، اما هیچ کدام محقق نشد. هیچ کدام اتفاق نیفتاد و یک عالمه مشکل به آنها اضافه شد. هزینه‌های زیادی تقبل کردیم. بنابراین باید دید که چه می‌شود و ببینیم خدا چه می‌خواهد.

برزو: یکسری از کارها وجود دارد که به عنوان پدر و مادر می‌توانیم انجام دهیم که فرزندمان در آینده می‌تواند از آن استفاده کند. به خاطر می‌آورم  قبل از اینکه دانشجو شوم در حال اقدام برای رفتن به کانادا بودم و تنها مدرکی که در آن پروسه خیلی برایم مفید واقع شد، مدرک غریق‌نجاتی بود که برای دوران ۱۴ یا ۱۵ سالگی بود. این مدرک خیلی به دردم خورد.از ۵ سالگی شنا می‌کردم. البته فکر می‌کردم اگر بازیگر نمی‌شدم، فعالیتم در عرصه موسیقی به کمک می‌آمد. یکسری کارهایی از این دست می‌توانیم انجام دهیم که به داشته‌های‌مان اضافه شود. پارمیس زبانش خیلی خوب است. اینها مجموعه داشته‌هایی است که می‌توانیم در اختیارش قرار بدهیم که در آینده انتخاب‌های بیشتری داشته باشد.

پارمیس: موافقم؛ مثلا فکر کرده‌ایم که پیانو نواختن را یاد بگیرد، اما خب نمی‌دانیم در آینده دوست خواهد داشت یا نه؟ بنابراین هیچ چیز قابل پیش‌بینی نیست.

برزو: دوست داریم که حتما موسیقی کار کند، دوست داریم ورزش کند، زبان بخواند، خیلی چیزها را دوست داریم.

بازیگری چطور؟ دوست دارید بازیگر شود؟

برزو: نه؛ واقعا دوست ندارم مگر اینکه شرایط سینما و هنر در ایران تغییر کرده باشد. تمام این حرف‌ها را پدرم به من می‌زد، من به او می‌گفتم که تو خودت بازیگر شدی اما دوست نداری من هم بازیگر شوم. الان می‌فهمم چرا که اصولا بازیگری و هنر در ایران شغل نیست اما در همه جای دنیا شغل به حساب می‌آید. در ایران به عنوان یک شغل نمی‌توان به آن نگاه کرد، بنابراین اصلا امنیت کاری وجود ندارد.شاید تا وقتی که جانیار بزرگ شود و به بازیگری علاقه‌مند باشد، خیلی چیزها تغییر کرده باشد اما تا اینجایی که من تجربه‌اش کرده‌ام هنوز با آن موافق نیستم.

برزو ارجمند و همسرش

زندگی‌تان را اگر بخواهید به قبل و بعد از بچه‌دار شدن توصیف کنید چه می‌گویید؟

پارمیس: من به هیچ وجه نمی‌توانم  تصور کنم که بچه نداشتم. اصلا نمی‌توانم فکر کنم که جانیار از همان اول نبوده. درست مثل این است که بگویی قبلا دست و پا نداشتی. او جزیی از وجودم است.

شما به این رابطه مادر و پسری حسودی نمی‌کنید؟

برزو: چرا دیگر. الان قطعا مطمئنم که پارمیس جانیار را بیشتر از من دوست دارد. مگر می‌شود حسودی نکنم (خنده)!

اگر قرار باشد از همین حالا یک قولی به او بدهید چه قولی می‌دهید؟

پارمیس: سعی می‌کنم که در هر شرایطی پشتش باشم و حمایتش کنم. این را می‌توانم قول بدهم. نه اینکه بگویم بچه‌ام ممکن است خلاف کار شود و من پشتش باشم اما سعی می‌کنم که در زندگی‌اش حمایتش کنم.

برزو: همین همراهی کردن خیلی مهم است. اینکه تو هم راه باشی و هم همراه، خیلی سخت است اما تو می‌توانی اجازه بدهی که خودش راهش را پیدا کند و همراهش باشی، اما خیلی از ما در زندگی‌مان پدر و مادرها هم راه‌مان بودند و هم همراه‌مان. برای همین من دوست دارم که خودش یک راه باحال پیدا کند.

حالا که یک خانواده کامل شدید از خانواده‌تان برای ما تعریف کنید؟

برزو: الان همه چیز برایم یک شکل دیگر است، همه چیز برایم معنی پیدا کرده است. الان خیلی خوب حرف آن آدم‌های پولداری که به بچه‌های‌شان می‌گویند ما کار کردیم تا تو خوشبخت شوی را درک می‌کنم.

این مفهومی که قبل از بچه‌دار شدن از خوشبختی داشتید برای شما پیش آمد؟

پارمیس: بچه‌دار شدن لذتی است که در حال حاضر قابل مقایسه با هیچ چیز دیگری نیست. قبل از اینکه بچه نداری کارهای خودت را خیلی راحت انجام می‌دهی، اما بعد از بچه‌دار شدن تمام تمرکزت می‌رود به روی بچه. همه چیز تحت تاثیر بچه است.

برزو: من الان به تمام آن زوج‌هایی که دوستمان هستند و خیلی دوست‌شان دارم، مصرانه می‌گویم که خیلی خودخواه هستید که این نعمت را از خودتان دور کردید. تا قبل از این به هیچ کس پیشنهاد نمی‌کردم که بچه‌دار شود. اما حالا به آنهایی که دوست‌شان دارم می‌گویم. مثلا یکی از دوستان‌مان هستند که همیشه می‌گویند ما خیلی خوشحالیم، اما آنها نعمتی را از خودشان می‌گیرند که غیرقابل باور است.

فکر می‌کنید که وجود جانیار مکمل خوشبختی‌تان است؟

برزو: یک چیز جالب بگویم؛ شما زمانی که ازدواج می‌کنید، خانواده تشکیل نمی‌دهید. این غلط است که به شما می‌گویند وقتی ازدواج می‌کنید خانواده تشکیل می‌دهید. شما با ازدواج کردن یک زندگی مشترک را شروع می‌کنید. وقتی که این دو، سه می‌شود شما یک خانواده تشکیل می دهید.

در بعضی خانواده‌ها می‌گویند که با به دنیا آمدن بچه یک فاصله‌ای بین پدر و مادر پیش می‌آیدچرا که تمام انرژی منعطف بچه می‌شود، برای شما این اتفاق افتاد؟

برزو: زمانی که جانیار به دنیا آمد، من دوباره عاشق پارمیس شدم. این را از ته دل می‌گویم. بعد اصلا نگاه پارمیس بعد از اینکه باردار شد، یک نگاه متفاوت بود. من الان عشق را خیلی خوب می‌توانم بازی کنم، برای اینکه نگاه جانیار به پارمیس نگاه عاشقانه‌ای است و همین‌طور نگاه پارمیس به او برای من  هنوز اینطور نیست. به دلیل اینکه پارمیس ۳ماه با جانیار بوده؟ اینکه می‌گویند مادر عزیزتر از جان مصداق همین ماجراست. وقتی که می‌رود بغل پارمیس و صدای قلبش را می‌شنود کاملا مست می‌شود.

برزو ارجمند و همسرش و پسرشان در سال ۹۶ / عکس جدید

عکس عاشقانه برزو ارجمند و همسرش

عکس برزو ارجمند و همسرش

اینستاگرام برزو ارجمند : arjmandborzou

فیلمهای سینمایی برزو ارجمند

اشنوگل(۱۳۹۵) چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت (۱۳۹۳) مجرد ۴۰ ساله (۱۳۹۳) معراجی‌ها (۱۳۹۲) از ما بهترون (۱۳۸۸) طهران تهران (۱۳۸۸)

محیا (۱۳۸۶) روز سوم (۱۳۸۵) پروانه‌ای در مه (۱۳۸۴) انتخاب (۱۳۸۳) جایی دیگر (۱۳۸۱) سفر سرخ (۱۳۷۹)

بیوگرافی برزو ارجمند و همسرش

بیوگرافی برزو ارجمند و همسرش